خرید بک لینک
دلتنگیِ بهاره

تشنج سروتونین و دوپامین

خفگیِ همان خنده هایِ زورکی حتی

تنهایی

قبر

مرگ

دلهره

بی میلی

فقط دلم می خواهد پا بگذارم بیرون از شهرک سیمان و پلاستیک و دروغ

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:12

روح بزرگی دارد آن کس که خزعبلات من را بخواند

اگر

کسی

بخواند

من اما نمی دانم چرا

فکر می کنم

خواننده هایم مشتی حشره ی جاکش اند

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:12

به خوابم آمدی

خواب که نه رویا بود

با صدای مهربان نگران

با نگاه جدی محبت

نمی دانم محبتت جدی بود

یا جدی بودنت به محبت آمیخته

به خوابم آمدی و آنقدر صدایت زدم تا بیدار شدم

باید پیش تو بیایم

آنقدر صدایم بزن تا بیدار شوم

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:12

به راه باديه رفتن

به از نشستن باطل

به راه باديه رفتن

به راه باديه رفتن

به راه باديه رفتن

به راه باديه رفتن

به راه باديه رفتن

به راه باديه رفتن

به از نشستن باطل ؟

اگر مراد نيابم

به راه باديه رفتن؟

به قدر وسع ...

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:12

Cold war

سرد و سياه

عشق و جنون

درام تاريخى عاشقانه

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:12

نفسی یار شرابم

نفسی یار کبابم

چو در این دور خرابم

چه کنم دور زمان را

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:12

اينطوره كه

ميليون ها نفر روى زمين هستن

كه مى تونن حالت و خراب كنن

و حتى اگه هزار نفر هم باشن

كه بتونن حالت رو خوب كنن

به چشم نخواهد آمد

آنقدر كه حال خراب مى آيد

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

يك بزرگى مى فرمايد

هل داديو توش نرفت

و اين تنها مقدمه اى بود بر اينكه

خواستم بگويم ، برسانم

بيش از هر چيز

بيش از هركس

از خويش بايد ترسيد

بقول زبان آموزان دهه هشتادى

جاست ديز

ختم جلسه

صلوات

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

خواب و بى خوابى

متفاوت است با

خواب و بيدارى

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

تو رفتى

و جهان بوى گند مى داد

من خنده هاى سطحى را بلد نبودم

من كارهاى مهم را بلد نبودم

من

من من كردن در ازدحام را نمى دانستم

من از شلوغى هراس داشتم

و از سكوت

از هرجا كه تو نبودى

و تو نبودى ديگر

تو رفتى

و من رفتن را بلد نبودم

من ماندم

و اكنون

من مرده ام

و چه رستگارى عظيمى

كه زنده شدن را بلد نيستم

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

سرما صورتم را مى سوزاند

و آفتاب گرماى محبت آميزى داشت

در دامنه ى كوه بزرگى

براى اندوه بزرگترى اشك مى ريختم

اشكهايم را پاك كرد

باز هم آمدند

بى تابانه

زارى مى كردم

يك لحظه

سرم را گرفت

و به سينه اش فشرد

و بعد از آن

من آدمى هستم

كه غم بزرگى دارد

و آرامش بى انتهايى

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

شب هاى پست و پوتين

سرماى استخوان سوز

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

دقيقا نمى دانم

و درست يادم نيست

دومين يا سومين نفرى مى شود

كه به من ياد آورى مى كند

چهره ى كريه و زشتى دارم

فكر مى كنم حقيقت دارد

قبلا هم اين را بهم گفته اند

تفاوتى نمى كند

به هر حال

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

نمی دانستم

قهرمان قصه ی من

نمی تواند کسی جز من باشد

و چه رنج ها که نبردم

به این نادانی معصوم

در این جهان بی قهرمان بی همه هیچ

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

صفحه بندی